Skip Navigation Links
صفحه نخست
درباره استانExpand درباره استان
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
بانک اطلاعات هنرمندانExpand بانک اطلاعات هنرمندان
فعالیتهاExpand فعالیتها
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
درباره مرکزExpand درباره مرکز
تاریخ انتشار  :  12:37 عصر ۱۳۹۲/۳/۱۳
تعداد بازدید  :  1134
Print
   
غروب آفتاب

شاعر:یزدان بابایی از کرمانشاه

 

 

 

یک غزل به مناسبت رحلت عارفانه ی تسکین دهنده ی
دلهای شکسته حضرت امام خمینی(ره) و مناسبت پانزده خرداد

شاعری را می شناسم رو به دریا خانه دارد
با شروع شعرهایش حس یک پروانه دارد
خواستم از محضرتان رخصت این را بگیرم
جای آن شاعر به عشق بوسه بر پاتان بمیرم
شوک به من وارد شده از اتفاقی ناگهانی
رحلت جانسوزتان در این فضای شعر خوانی
استرس دارم برای خواندن این بیت هایم
دست هایم رعشه دارد خواب رفته هر دو پایم
لحظه ی نابودی دل، روز تنهایی ما بود
نیمه ی خرداد وقتی پیکرت بر دست ها بود
پیرو راه تو هستم، بی خیانت، بیش، از حد
غیر عقلانی است چاقو دسته ی خود را ببرد
واقعه پنجاه سال پیش رخ داد و هنوزم
در خودم باید میان آتش یادش بسوزم
روی منبر ایستادی رو به طوفانهای سنگین
مثل کاجی ریشه دادی در تن خاکی نمادین
نام ایران با تمام هیبت اسلام آمیخت
آخرش هر چند خون عاشقان در کوچه ها ریخت

وقت آن شد با جهان هم سنگمان را وا کنیم تا
صاحب این مرز باشیم مالک این خاک و دریا
مثل شیری صبر کردی پشت میله های زندان
سنگفرش هر خیابان رنگی از خون جوانان:
بود و حالا تابلوها نامشان را حفظ کردند
کوچه ها در حس حال آن زمان لبریز دردند
این قیام از ابتدا در سرنوشت مردم ما
بوده و امروز کم شد از اثرهایش غم ما
با خمینی ترس بین گرد بادِ سخت بیجاست
ناخدای هفت دریا تا که کشتیبان ما هاست
لحظه ای تا دور ماند از واژه ی ((آقا)) زبانم
مثل ساقه های گندم آفت سن زد به جانم
زندگی این دست ها را بسته و زنجیرکرده
مثل یک پُل استخوانم توی گِل ها گیر کرده
ضامن آزادی من، گوشه ی یک چشم بوده
مهربانی های قلبی خالی از هر خشم بوده
مثنوی تبدیل شد به یک غزل تا در ادامه:
دفترم آتش بگیرد، از تب این داغ نامه:
صحنه ی تلخ ایست آهو در تلّه تنها بماند
یا که زیر بار وقتی پشت آدم ها بماند
من همیشه با توکل بر خدا تأکید دارم
تا دهان مشکلات از حلّ آنها وا بماند

عشقتان تأثیر غم را زود از دل پاک کرده
مثل رد پاست وقتی روی شن ها جا بماند
بی شما به حس مرگش قلب نزدیک است مثل
قایقی که روز طوفان در دل دریا بماند
کاش صد ها سال مثل یک نوشته روی سنگی
اسممان در جمع یاران در نبود ما بماند
روز شب حتماً دعا کن در نمازت فکر کن تا
خاطرت پیش امامت تا ابد زیبا بماند
مثل نام ارگ بم در زمره ی آثار جهانی
انقلاب ما همیشه خوب و پا بر جا بماند
شعر از حجم عظیم درد سرگیجه گرفته
بیت را تکمیل کردم خوب یا بد تا بماند:
من امام راحلم را دیده ام در خواب وقتی!
مثل یک ماهی که گاهی دور ماند از آب وقتی!
توی شش هایم هوای تازه را احساس کردم
سینه ام را خوش نفس از غنچه های یاس کردم
تلخ تر شد لحظه هایم طعم خوبی داشت دوری
خیره ماندن پشت شیشه روی جاده،با صبوری
مطمئنم ! لرزه می افتد به سطح استخوانت
از هجوم واژه ها هم لرزه می گیرد زبانت

عشق درهای زیادی رو به قلبت باز کرده
تا حرم روحت به عشق دیدنش پرواز کرده
عشقتان در قلب همت، باکری با خون یکی شد
تا دفاع از خاندانت معنی این زندگی شد
احتمالش صفر بوده دوری از یاد شهیدان
بی محلی به وجودت، اجنبی در خاک ایران
هشت سال از سال های خوب عمرت غصه خوردی
مثل یک رزمنده خواب از چشم هر دشمن ربودی
جنگ پایان یافت اما لشگری آماده داری
جان فدایان زیادی اول هر جاده داری
مثل ذوقی که همیشه توی باران بهاری است
روح تو در بند بند جان این اقلیم جاری است
ما فقط یک راه داریم در میان این همه راه
پیرو خط خمینی زیر نور روشن ماه
از برکات وجودش فصل آزادی رسیده
یاس بیداری اسلامی میان دل دمیده
جشن استقلال ملت ها به پا شد در هوایت
تا که از آغاز خورشید جهان شد چشم هایت
نهضت ما زنده مانده مرگ بر ظلم جهانی
شرط آن اینست بر ما تا ابد رهبر بمانی
یزدان بابایی-کرمانشاه-
 

 

 

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تهران | اصفهان | خراسان رضوی | لرستان | خوزستان | یزد | قم | مرکزی | زنجان | گلستان | کرمانشاه | فارس | اردبیل | کهگیلویه وبویراحمد | سمنان | قزوین | کرمان | خراسان جنوبی | سیستان و بلوچستان | گیلان | کردستان | بوشهر | آذربایجان شرقی | آذربایجان غربی | مازندران | خراسان شمالی | همدان | هرمزگان | ایلام | چهارمحال و بختياري

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت به حوزه هنری استان کرمانشاه تعلق دارد