Skip Navigation Links
صفحه نخست
درباره استانExpand درباره استان
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
بانک اطلاعات هنرمندانExpand بانک اطلاعات هنرمندان
فعالیتهاExpand فعالیتها
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
درباره مرکزExpand درباره مرکز
تاریخ انتشار  :  09:12 صبح ۱۳۹۳/۷/۵
تعداد بازدید  :  1014
Print
   
آوار

فرزاد اميري زاده
آوار

پدرم بوی تند باروت می داد
و ناخواسته هیجان بمبها مادرم را دیوانه کرده بود
تمام فلسفه مادرم مرگ بود
وقتی آب می نوشید
وقتی می خندید
وقتی می گریست
پدرم تاریخ می دانست و می دانست هیجان بمبها مادرم را خواهد کشت
پدرم از نمادها می گفت
از نقاشی های سنگی
از شکل یک کلاغ و در نهایت یک بمب
پدرم برای تمام بمب ها فلسفه می بافت،دروغ می گفت
پدرم به تعداد بمب ها دروغ می گفت
می گفت: بمب ها فقط کلاغ هستند
پدرم به تعداد تمام کلاغها دروغ می گفت
 مادرم می ترسید ! از پرواز کلاغها
مادرم می ترسید از بمبهای نهفته در شریان مرده پدر
می ترسید ! از ارواح سوخته کاجها
از آسمان  بمب می بارید
مادرم به فکر گلهای صورتی بود
مادرم به بمب ها فکر می کرد
به کلاغهای آهنین مرده
از آسمان بمب می بارید
بمب ها، بمب ها
تمام آسمان را کلاغ فرا گرفته بود
از آسمان کلاغ می بارید
کلاغها، کلاغها
مادرم چه آگاهانه به توسعه مرگ می اندیشید
از آسمان بمب می بارید
و مادرم دیگر به هیچ چیز فکر نمی کرد
نه به کلاغها،نه به کاج ها،نه به بمب ها
و نه به گلهای صورتی مرده باغچه
مادرم خفته بود
درا نحنای کم رنگ یک رؤیا
مادرم خفته بود در هیجان مطلق بمبها    

                                                فرزاد اميري زاده

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تهران | اصفهان | خراسان رضوی | لرستان | خوزستان | یزد | قم | مرکزی | زنجان | گلستان | کرمانشاه | فارس | اردبیل | کهگیلویه وبویراحمد | سمنان | قزوین | کرمان | خراسان جنوبی | سیستان و بلوچستان | گیلان | کردستان | بوشهر | آذربایجان شرقی | آذربایجان غربی | مازندران | خراسان شمالی | همدان | هرمزگان | ایلام | چهارمحال و بختياري

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت به حوزه هنری استان کرمانشاه تعلق دارد