Skip Navigation Links
صفحه نخست
درباره استانExpand درباره استان
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
بانک اطلاعات هنرمندانExpand بانک اطلاعات هنرمندان
فعالیتهاExpand فعالیتها
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
درباره مرکزExpand درباره مرکز
تاریخ انتشار  :  09:53 صبح ۱۳۹۳/۶/۱۷
تعداد بازدید  :  1335
Print
   
گذری بر"رقصیدن روی آسفالت" اثری از جلیل الیاسی

محمد ویسی
"رقصیدن روی آسفالت" اولین مجموعه شعر جلیل الیاسی، شعر خوب و جوان سرپل ذهابی است که اواخر سال 1392 توسط انتشارات بوتیمار به چاپ رسیده است. "رقصیدن روی آسفالت" شامل 42 قطعه در قالب شعر آزاد است که به نوبه خود تجربه ای جدید در فضای شعر سپید و آزاد کرمانشاه محسوب می شود. این مجموعه قرار است توسط حوزه هنری استان در نشستی ادبی علاوه بر رونمایی مورد نقد و بررسی قرار گیرد. در این صفحه ضمن تشکر از واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری که شرایط نگارش و تدوین نقدهای شاعران و منتقدین را فراهم نموده، مقاله ای از محمد ویسی شاعر و منتقد جوان کرمانشاهی به علاقمندان و فعالان حوزه ه ادبیات تقدیم می گردد.

گذری بر"رقصیدن روی آسفالت" اثری از جلیل الیاسی

رقصیدن روی آسفالت اثر جلیل الیاسی شامل 41 شعر آزاد در 80 صفحه به بازار نشر عرضه شد. این اثر با برشی از ترجمه ی آیه ی 10 از سوره ی عادیات آغاز می شود به این ترتیب: " ... و آنچه درون سینه هاست آشکار می گردد"
این آیه براعت استهلالی است از رونمایه ی کلی کتاب و البته از نوع نگاه شاعر به مقوله ی درونکاوی اثر. طوری که از همین آغاز مخاطب متوجه می شود که اثر پیش روی اثری است که تأویل گرایی در آن اهمیت بسیار دارد. در خوانش کتاب در بسیاری از شعرهای این اثر حرکت شاعر طوری است که مؤید این نکته است.
اما به تک تک شعرها که می رسیم متوجه می شویم از آنجا که اثر پیش رو حاصل یک مقطع خاصی از دوران شاعری جلیل الیاسی نیست بلکه گزیده ای از شعرهای ادوار مختلف شاعری اوست، ناچار برای بررسی این شعرها باید سرفصل های موضوعی جداگانه ای در نظر گرفت.
یکی از موضوعات قابل بررسی"کودکی" شاعر است. ارجاع های گاه به گاه شاعر به کودکی هایش پلی است معلق در مدار زیست او گویی به شاعر بارها و بارها قد می کشد؛ بزرگ می شود و باز کودکی را از سر می گیرد. شعرهای نیمکت1 ص22 و نیمکت2 ص 23 و بازی ص5 از آن دسته شعرهایی هستند که با حالات کودکانه برای بزرگسالان و دنیای پیچیده ی آن ها نوشته می شوند و همواره دوایری نوستالوژیک اطراف جهان بزرگسال خلق می کند و نگه می دارد:
"یک / دو / سه / دارد قشنگ می شود این بازی / تو نمی آیی و ما داریم هی می شوریم که بیایی / باران گرفت / ما رد گردوها را تا جیب های تو دنبال کردیم ..." ص5
یکی دیگر از مقوله هایی که در این اثر جلب توجه می کند نگاه دموکراتیک شاعر به عنصر زبان و قوائد آن در رفتارهای دستوری است. آن هم در دستور زبان فارسی که به سبب گستردگی دامنه ی اضافه های ملکی و اختصاصی، اساساً از دسته ی زبان های استبدادی به حساب می آید. زبانی که در آن صاحب همه ی عناصر موجود من متکلم است؛ مثلاً کتاب من، انگشت من، پدر من، کودک من و ... در این فضای بسته و استبدادی شاعر سعی می کند در این فضای بسته و دست و پا گیر راه گشایی کند و زبان را با انعطاف بیشتری به کار ببرد:
" ... همین جا بود / همین جا / بودم / تو بودی / و همه بودند انگار / با این فصل های گذشته / یک راست سر در می آوریم  از جملاتی دورِ دور /  که گر گرفته اند برای حرف زدن / حالا که حرف می زنیم / از تو می زنیم ..." ص 5
یا : در شعر جیغ  ص35" پاهایی با رقص / پاهایی در رقص / و جیغ سبزه های فرا تر از سیزده به در/ حالا بیا و / آب ریخته را از کوچه بردار / اگر شد کوچه را هم بردار / ای بودن عجیب! / تکرار الوند مادری ام! /"
یا آنچه در شعر درخشان پانوشت اول ص 16 اتفاق می افتد.
دلالت
دلالت در"رقصیدن روی آسفالت" صورت های گوناگونی دارد. گاهی دلالت با عبور از واسطه های متعدد به هدف می رسد. مثلاً در شعر موفق"زوایا" صص 41 و 42 ، این شعر با بهره گیری از دلالت های مدور به اتاق بازجویی شاعر می رسد با زوایای تو در تو و "مضاعف"و با واسطه ای دور به مخاطب کدهایی می دهد او را به روابط رمانتیک شاعر به بازجویش می رساند که از قضا معشوق شاعر است یا انس شاعر را به تلخکامی در پروسه ای به نام روابط آغشته به عاشقانگی شاعر منعکس می کند.
گاهی این واسطه ها در دلالت کوتاه تر هستند آن طور که در شعر جیغ ص35 می بینیم:"... باید گلویت را بسپارم به همه ی روزنامه ها" که گلو صدای مخاطب هدف است که درک این پل کوتاه کار چندان سختی، به نظر نمی آید.
در مواردی هم شاعر با پس و پیش کردن زمان و یک جابجایی نابه هنگام  و ناهمگون غافلگیر کننده است و در همین تجاهل شاعر شعر اتفاق می افتد. مثلاً در شعر چارلی چاپلین ص28 شاعر چارلی چاپلین ناشناس و چارلی چاپلین اسطوره را با دست بردن در عقربه ی زمان روبروی هم قرار می دهد و مقایسه می کند و عصایش را وجه این مقایسه قرار می دهد و گران قیمت بودن عصایش را به چالش می کشد.   
جالب تر اینکه گاهی مرز دلالت و تأویل به هم می ریزد و ترکیب این دو سر از معما در می آورد و سویه ی قابل کشف در این وضعیت یک وجهی است و شرایط با معما هم گون می شود. این ها سطرهای معما گونه ای هستند که از این نوع در این مجموعه کم نیست:"... مثل این خیابان پشت پنجره / که یک راست ماشین ها را زیر می گیرد و / می ریزد به خیابان دیگر / و سرش را به دیوار می کوبد ..." شعر "شلیک" ص 29 مقصد شاعر در این سطرها بیان و توصیف بی بست است.  
... والبته شاعر حتی به همانند سازی و ممارسه(عادت کردن به چیزی) هم نگاهی دارد. او گاهی در بندهایی اسلاید هایی به مخاطب می دهد و در واقع پایه هایی برای استدلال خود ساخته اش ایجاد می کند و در بندهای بعد رأی خود را مبتنی بر پایه های مذکور بیان می کند و آنگونه که در ادبیات کلاسیک ما در سبک هندی هم مرسوم بوده است نوعی مماثله ایجاد
می کند. مثلاً؛" خرگوش ها / برای گریختن دلشان تنگ شده است / روباه ها برای پا به فرار گذاشتن / گوزن ها / برای شکار شدن ... / جنگل بدون ترس / جنگل بدون رقص / جنگل بدون تو / آه... / جنگل بدون تو / یعنی یک مشت درخت / که به شکلی احمقانه / کنار هم ایستاده باشند". شعر"پلان" ص 7 معادله هم در تأویل گرایی اثر نقش دارد آنگونه که در شعر روایت اتفاق می افتد. شاعر از ظاهر و فیزیک نام بازی گل یا پوچ استفاده کرده و مخاطب هدف را گل و خود را پوچ و بیهوده فرض می کند.
به طور کلی در شعرهایی که بر مدار تأویل و دلالت و معما حرکت می کنند، رمز گشایی به صورت قطره چکان و آهسته انجام می شود. در شعرهایی از این دست، مخصوصاً در شعر" موهایم می ریزد" صص 45 و 46 ، رمز گشایی سیر حساب شده ای دارد و هرگز دچار هیجان زدگی نمی شود و تحت جریان کنترل شده ای مدیریت می شود.
ارجاع
کارکرد ارجاع در"رقصیدن روی آسفالت" ایجاد توازن در ساخت اثر است. طوری که نشانه ها و عناصر همدیگر را در پروسه ای که شاعر می آفریند پاسخ می دهند. بی کم و کاست و بی حلقه ی مفقوده:
" ... نقاشی هایت پر شده بود از نیمکت و درخت و / آدم هایی که درس های همدیگر را گرفته بودند /  روی نیمکتی شبیه یکی از همین نیمکت ها بود / که نشستیم / چترهایمان را باز کردیم / و ساعت ها به هم خیره شدیم / و چند روز بعد / بوی اسفند / تمام کوچه را گرفت / و ما سر زبان ها افتادیم / حالا سال هاست که تو رفته ای / و من زیر باران مانده ام / حتم دارم که می آیی / به گوشه ای از نقاشی هایت می رویم / روی یکی از نیمکت هایی که کشیده ای می نشینیم / چترهایمان را می بندیم / و ساعت ها به هم خیره می شویم / و لابه لای آدم هایی / که دست های همدیگر را گرفته اند / گم می شویم"
 نیمکت3، صص24و25 در این دو پاراگراف "نیمکت"،"چتر"و"آدم هایی که دست های همدیگر را گرفته اند" و "به هم خیره می شوند" کارکرد یگانه ای دارند و در گذشته و آینده ی شعر تعبیه شده اند و شاعر حلقه ی اتصال زمانی این واحدهای معنایی به هم است.
البته گاهی هم همین عناصر و مفاهیم آن طور که در شعر نیکمت 4 می بینیم کارکرد مکرر خود را رها می کنند، دگرگون می شوند و پاراگراف هایی این چنین خلق می کنند:
" باران گرفت / ما مثل همیشه روبروی هم می نشینیم / مثل همیشه از هم دور شدیم / اما این بار / چترهایمان / روی نیمکت ها جا ماندند / چترهایمان این بار به هم نزدیک شدند / چترهایمان این بار با هم راه افتادند / وزیر باران / ساعت ها همدیگر را در آغوش گرفتند / اما از چیزی نترسیدند " نیمکت4،ص26
شعر نیمکت4، شاید نسخه و خوانش بروز شده ای باشد از این سطرهای درخشان و آشنا""دهانت را می بویند / مبادا گفته باشی دوستت دارم". توجه داشته باشیم که مفاهیم در انسانی معدودند مثل عشق، مثل مرگ، مثل ترس، مثل حسادت و ... اما این مفاهیم در زمان های گوناگون به قلم شاعران متفاوتی به نگارش در می آیند. در نقد یونان باستان به این مقوله "مِمِسایس" و در شعر و نقد عربی - مخصوصاً شعر عرب جاهلی، که از قضا سابقه ی درخشانی دارد - به آن "محاکات"
می گویند و امروز می توان آن را نوعی یکسان شدگی و یکسان وارگی اندیشه های شاعرانه نام نهاد. لازم به ذکر است که این مبحث نباید با توارد اشتباه گرفته شود چون توارد به معنی استفاده دو شاعر از یک اندیشه در یک مقطع زمانی و در حوالی زمانی نزدیک به هم و بدون اطلاع از یکدیگر گفته می شود.
جنگ
در شعرهای این اثر که به جنگ معطوف شده است، از جمله خاکریز1 و 2،صص18 تا 21، نگاه شاعر به پدیده جنگ تر و تازه و بومی و شخصی است و دور از ابتلا به کلیشه زدگی و تکرار شکل می گیرد. شاعر این گونه شعرها از عناصر و نشانه هایی که در شعر جنگ عادت شاعران جنگ شده است، پرهیز می کند و البته سعی می کند بی واسطه و مستقیم به مبحث جنگ نپردازد و به نوعی به پدیده ی جنگ ناخنک می زند.
او در شعرهای صلح1و2،صص30 تا 32 به جنگ 8 ساله ایران و عراق پرداخته است. در این دو شعر نگاهی انتقادی به پدیده ی جنگ عرضه می شود؛ بدون ریا و مقدس مآبی، تلخکامی های جنگ بیان می شود. جنگ از این دیدگاه، متروک شدن فضای روستاست "بیوه شدن مادر" است. انتظار بیهوده برای بازگشت پدرها و مادرها و بچه ها است که هرگز حاصلی ندارد. و در پایان طنزی گزنده و انتقادی تلخ از کلیشه سرایی و کلیشه سازی شاعران و هنرمندانی است که پازل عناصر کلیشه ای جنگ را به هم می ریزند و هر بار با همان عناصر اثری کم اثر ارائه می کنند.
نکته ی قابل توجه دیگری که در شعر صلح2 به چشم می خورد استفاده از ظرفیت های زبان معیار است که مبنای آثار اوست. مثلاً در این سطرها:" ... جنگ برای من گرفتن یقه ی هم کلاسی ام بود / که می خواست / بنشیند روی نیمکت اول / برای برادرم / کتک زدن یکی از بچه های محله بود / که مزاحم دختر همسایه شد ..." صلح2،ص31. در این سطرها جنگ به اعتبار زیان محلی زیست بوم شاعر، همان دعواهای روزمره و کودکانه است که در سطرهای بعد با جنگ به عنوان یک پدیده ی مخرب و هولناک اجتماعی پیوند می خورد.
فراز و فرودها
در"رقصیدن روی آسفالت" که اثری قابل توجه و قابل تحسین است همواره فراز و فرودهایی هست گاهی در بعضی از شعرها تشخص سطر از بین می رود:" ... کلامت را بردار / و دستمالی به من بده / تا آنقدر برایت برقصم که کفری شوی / این جملات مربوط به لحظه ای است / که تو سنگرت را گرم در آغوش گرفته بودی..."، خاکریز اول،ص18. یا:
" ... ژیلوان!ژیلوان! برگرد / مادرم خواب بدی دیده است / حق با خواهرم بود ..." که در این جا عنصر خواهر بی کاربرد و آشفته است. و گاه نارسایی های زبانی:" ... این من به دنبال یک شیطنت بازی بچگانه افتاده که ترکیب شیطنت بازی ترکیبی شلخته و نارساست و ...
گاهی در شعری مانند ملوان ص49 و 50 ، فضای روایت و فضا سازی مکانی با فضای ذهنی شاعر بیگانه است و به همین دلیل فضا سازی فاقد حس پذیرندگی است.
در این کتاب گاه با شعرهای کم اثری مثل:" تیتر، دوست داشتن های بوی، مقدمه، حالا تو افتاده ای، تهران و سکانس آخر" روبروییم و گاه شعرهایی درخشان مثل" دف و الوند" ما را به وجد می آورد که روح شاعرانه شاعر در آن ها موج می زند و سطرهایی که جان دارند و جان می بخشند.
ساده نویسی هم یکی از ویژگی هایی است که شاعر به عمد در بعضی از شعرهای این کتاب به آن نظر داشته است. در این مجموعه شعرهایی از این گونه کم نیستند که در آن ها پل ارتباطی بین مخاطب و اثر دست یافتنی تر وسهل الوصول تر است مثلاً شعر تفریق صص 47 و 48.
گرایش به ساده نویسی گاهی شاعر را به نگارشهای سانتی مانتالیستی نزدیک می کند مثل: "... برای آتش زدنم / دیگر کبریت نمی خواهی / یک بوسه ی ساده هم کفایت می کند"ص23 تنها انگیزه شاعر در چنین سطرهایی وسوسه ی عامه فهم بودن است اما این وسوسه هرگز نتوانسته است او را به دام سادگی مفرط و ادبیالت ترافیکی گرفتار کند.(توضیح اینکه ادبیات ترافیکی به سطرهای ساده و عامه پسند گفته می شود که در راه ها دیوار نویسی و اتومبیل نویسی می شوند.)
خلاصه اینکه در رقصیدن روی آسفالت نمونه های درخشانی از شعر آزاد جوان امروز ایران به چشم می خورد. در شعرهای این کتاب توازن بین معنی و ساخت گرایش به سویه های چندگانه، ایجاد حس این همانی بین مخاطب و مؤلف، مداومت در شگردها و المان ها، استفاده از ظرفیت های چندگانه زبانی، طراحی آگاهانه ی دال و مدلول ها و پردازش کنترل شده ی هیجان ها از خواست های موفقیت آمیز شاعر است.
رقصیدن روی آسفالت اولین کتاب جلیل الیاسی است اما همانطور که قبلاً عنوان کردم چون مجموعه ی از ادوار ذهنی شاعر است نمی توان جلیل الیاسی را کتاب اولی به حساب آورد.
مرداد ماه 1393                          محمد ویسی


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تهران | اصفهان | خراسان رضوی | لرستان | خوزستان | یزد | قم | مرکزی | زنجان | گلستان | کرمانشاه | فارس | اردبیل | کهگیلویه وبویراحمد | سمنان | قزوین | کرمان | خراسان جنوبی | سیستان و بلوچستان | گیلان | کردستان | بوشهر | آذربایجان شرقی | آذربایجان غربی | مازندران | خراسان شمالی | همدان | هرمزگان | ایلام | چهارمحال و بختياري

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت به حوزه هنری استان کرمانشاه تعلق دارد